عیسی محمودزاده

پدال پارت اول


مجید قهرودی تا سازمان فضایی ناسا عکسشون رفته برای خرید دوربین مجبور شدم دوچرخم رو بفروشم “راه موفقیت راه آسونی نیست”

:برگی از افتخارات
۱)رتبه پنجم مسابقه بین المللی عکس زمین و آسمان۲۰۱۲twan
۲)رتبه سوم مسابقه بین‌المللی عکس زمین و آسمانtwan2014
۳)رتبه دوم مسابقه بین‌المللی عکس زمین و آسمانtwan 2017
۴)منتخب وب سایت عکس روز نجومی سازمان فضایی ناسا April 2017
۵)شایسته تقدیر داوری در مسابقه بین المللی ND photography award 2017

اقای قهرودی مسیر سختی رو تا به امروز طی کردید و زمانی که در دبیرستان شاهد رشته ریاضی فیزیک میخوندید هیچوقت به این موفقیتی که کسب کردید فک نمیکردید و تصور داشتید که مثل ۳۰دانش آموز دیگر قراره صرفا فقط در رشته مهندسی به تحصیل بپردازید..
اگر مایل باشید دوس داریم که راجب این مسیر سخت برامون بیشتر توضیح بدید

ابتدا سلام عرض میکنم خدمت تمام راهینویی ها.. خب تا اونجایی که یادم میاد همیشه بچه شیطونی بودم و سعی می‌کردم از همه چی سر دربیارم و دوران کودکیم بیشتر در اصفهان سپری شد، به علت این که محل زندگیمون پر از باغ و درخت بود بیشتر اوقات بالای درخت بودم! و خب قطعا این قضیه تو روحیم تاثیر داشته.. از بچگی چیزی به اسم نجوم توی ذهنم نبود، اما آسمون واسم همیشه جالب توجه بود و زمان بچگی وقتی با پیکان پدرم از اصفهان به کاشان میومدیم عقب ماشین دراز میکشیدم و اون موقع ها که تو شب مسافرت میکردیم خیلی برام جذاب بود که اسمون پر ستاره رو ببینم و اون زمان هم با مفهومی به اسم الودگی نوری آشنا نبودم که تو شهر بخاطر چراغ های خونه ها ما نمیتونیم ستاره ها رو ببینیم.. ولی بین نطنز و کاشان که اسمون پرستاره رو میدیدیم واسم خیلی جذاب بود که فک میکردم اون شب اتفاق خیلی خاصی افتاده که اسمون انقد پرستاره س.. این کنجکاوی تو ذهن من بود… یادمه ما شهاب رو تو شب میدیدیم و دقیقا یادمه که موقع غروب خورشید من یه آذرگوی به شدت نورانی تو اسمون دیدم که حتی تو نور روز هم اونو میشه دیدش و حتی طلوع ماه هم همیشه برای من سوال بود و خیال پردازی میکردم که امشب چه اتفاقی میخواد بیفته… این کنجکاوی بود تا اوایل دبیرستان که من کلاس های نجوم رو شرکت کردم اونم صرف کنجکاوی بود. و این گذشت و خب نه در دوران راهنمایی نه دبیرستان اتفاق خاصی نیفتاد تا سال ۸۵ ک من دبیرستانم تموم شد و سال قبل ورود به دانشگاه، ۳سالی بود که از رفتن من به کلاس های نجوم میگذشت که سال ۸۵همکاریم با رصد خانه کاشان شروع شد و از اون تاریخ بود که تقریبا فلکه نجومی جدی تر شد. بهرحال مسیر متداولی که برا همه هست اینه که دبیرستان رو بگذرونی و دانشگاه بری و یه مسیری ک معمولا همه میرن و تقریبا میشه گف همه توش موفق میشن. و رفتن سر خونه و زندگی و زندگی تشکیل دادن و این چیزی هست که پذیرفته شده هستش و یه پیش زمینه ذهنیه که این راهو همه رفتن ماهم میریم و برای منم همینجوری بوده ولی با شروع دانشگاه و بیشتر شدن فعالیت هام این یه مقدار یواش یواش تغییر کرد اونم خواسته دقیق ذهنی من نبود من هیچوقت به این فک نکردم که در سال های شروع دانشگاه مسابقه برم و برنده بشم یا عکسم بره تو وبسایت ناسا منتشر شه.. اینا چیزایی نبود که از قبل راجبش تصمیم گرفته باشم.. یه مسیری بود که من بهش علاقه داشتم و تو اون جهت حرکت میکردم و اتفاق جالبی بود ک تو برهه های مختلف از زمان سر راه من قرار گرفت.. تنها چیزی که برام مهم بود علاقم بود و اون مسیری که داشتم توش حرکت میکردم و این که می‌خواستم هرروز پیشرفت بیشتری داشته باشم.. این تصمیمی بود که من داشتم.
سال ۸۵ که اولین کنکورم رو دادم پتروشیمی اراک قبول شدم دانشگاه ازاد رفتم اونجا و چون محیط دانشگاه و شهر باب میلم نبود و از خانواده دور بودم یه مقدار برام سخت بود این قضیه.. انصراف دادم و سال بعد مجدد کنکور دادم که خیلی کنکور بدیم دادم و رتبم خیلی بد شده بود.. حتی من اولین انتخابم رو کامپیوتر زده بودم که اونو قبول نشدم و فیزیک پیام نور قبول شدم و کاملا هم اتفاقی بود این فیزیک رفتن من.. و خداروشکر کردم که اون دانشگاه رو قبول شدم نه دانشگاه کاشان که اگه اینطور میشد نه فرصت پیدا میکردم فعالیت کنم و نه دانشگاه اون حد فضا رو در اختیار من میذاشت چون بهرحال مسولین دانشگاه هم باید بها بدن.. شما وقتی تو محیط بزرگی باشی که یه عالمه انجمن و دانشجو دارن فعالیت میکنن یه مقدار در دانشگاه گمی.. و ممکنه دیر به اون فضا برسی و خب این مساله که اگه مسولین کاری برای تو نمیکنن حداقل جلوی تورو هم نگیرن و همه این معضلات وجود داشت..
اما خب در دانشگاه پیام نور هم وقت کافی داشتم هم اجازه فعالیت رو به من میدادن.. و منم خب به راحتی میتونستم فعالیت کنم…
درمورد نقش خانواده در انتخاب رشته و پیشرفت بچه ها هم توضیحی بهمون بدید.
نقش خانواده به علت وجود جامعه ی سنتی چه تحصیل کرده و چه سنتی، یک مشکل مشترک بین همشون وجود داره و اونم اینه که حتی اگه تحصیل کرده هم باشه و بهترین پزشک یا استاد باشه چون تو یه رشته خاص تحصیل کرده، شاید براش قابل پذیرش نیست که فرزندش یه رشته هنری رو انتخاب کنه.. و این ذهنیت براش وجود نداره.. و این مشکل تحصیلات داشتن یا نداشتن اونا نیست، مشکل ذهنیت خانواده هستش.. هیچکس دوس نداره که فرزندش رو جایی بفرسه که ازش اطمینانی نداره.. و فقط زمانی که خانواده در شرایطی قرار بگیره که با توجه به بزرگ شدن اجتماع، با تفکر های جدیدی اشنا بشن، یه مقدار این قضیه واسه خانواده حل شدنی تره.. و این جوری نیست که نخوان بچشون پیشرفت کنه.. و از اون طرفم دوس دارن بچشون جایی بره که این اطمینان رو داشته باشن که پیشرفت میکنه.. مساله دیگه این هستش ک ریسک پذیری در خانواده های ما پایینه و سنتی بودن اجتماع ماهم مزید بر علت میشه که این شرایط رو خیلی سخت تر کنه.. بخاطر این که فرزندشون جایی تحصیل میکنه‌ که نسبت ب اون ذهنیت ندارن.. خب خانواده من هم به دلیل این که من در رشته هایی فعالیت کردم حالا چه ورزشی چه نجوم و چه عکاسی (حالا کوه نوردی رو چون در اقوام افرادی بودن که به این رشته پرداخته بودن پذیرشش راحت بود) اما در این رشته ها برعکس بود و خب مشکل ایجاد میکرد.. اما با تمام این حرف ها خانواده من از نظر حمایت و پشتیبانی کم نذاشتن اما ذهنیت هنوز هم به همون شکل بود.. و دوس داشتن من مسیریو طی کنم که از نظر اونا امن بود.. یه قسمت از این شرایطی ک باید فراهم بشه تا دانش آموز مسیر خودشو طی کنه سیستم آموزشی ما هست.. و میتونم بگم که سود و فایده چندانی سیستم آموزشی برای من نداشته و من این مسیر رو بیشترشو خودم طی کردم.. حداقل به نظر من برای رفع این مشکل میتونیم فرهنگ سازی کنیم.. درسته که این تغییرات ناگهانی صورت نمیگیره اما کم کم جا میفته و میتونه این ذهنیت تغییر کنه و در جامعه این مشکلات اصلاح بشه مثل دوچرخه سواری ما که ۱۵سال پیش ک ما برای دوچرخه سواری میرفتیم، در جاده فین به ندرت دوچرخه سوار میدیدیم اما در سال های اخیر دختر و پسر و کوچیک و بزرگ دوچرخه سواری میکنن و خب اگه دقت کنید متوجه میشید که این مساله هم ۱۰،۱۵سال زمان برد حتی در رشته ورزشی، که پیشرفت داشته باشیم در این موضوع! و خب نباید انتظار داشته باشیم برای تغییر این مساله ک از خیلی عقب تر این ذهنیت وجود داشته به سرعت اتفاق بیفته و تغییر صورت بگیره.. فقط کافیه شروع کنیم و شاهد تغییرش باشیم
امروز جمعه ۵مرداد ۱۳۹۷ هست، کمی بالاتر از بارگاه سوم دماوند، در مسیر صعود به قله….

درمورد اون عکسی که در سازمان فضایی ناسا منتشر شد بیشتر برامون بگید

درمورد اون عکسی ک منتشر شد، بخاطر دوچرخه سواری بود ک عکس رو ثبت کردم.. یه روز تصمیم گرفتم با دوچرخه صعود به قله ی توچال داشته باشم و بررسی کردم ک با دوچرخه چطور میتونم صعود کنم و متوجه شدم ک قله دماوند از توچال مشخصه بنابرین برنامه دوچرخه سواری به عکاسی تغییر پیدا کرد و وقتی ک برای اولین به توچال صعود کردم همون باعث شد عکسی ک گرفتم منتشر شه در سازمان فضایی ناسا..

از چه زمانی دوچرخه سواری رو شروع کردید؟ و چی شد ک به عکاسی روی اوردید؟*
حدود ۱۵سال پیش بود ک دوچرخه سواری رو شرو کردم و بعد از ۶،۷سال ک حرفه ای ادامه تصمیم گرفتم دوچرخه سواری رو بذارم کنار.. کنار گذاشتنم در حقیقت اجباری بود چون می‌خواستم عکاسی نجومی رو شروع کنم و چون پس اندازی نداشتم ک دوربین بخرم با پس اندازی ک از کلاس های نجوم داشتم و فروش دوچرخم تونستم دوربین بخرم.. با وجود این ک تو اون برهه تصمیم سختی بود اما الان خیلی خوشحالم ک اون تصمیم رو گرفتم و یک سال بعد از این ک دوچرخه رو فروختم تونستم دوباره خریداری بکنم و از سال ۹۰ به این ور ک دوچرخه سواری کوهستان رو ادامه دادم، همیشه تنها بودم و فقط یکی از دوستانم همیشه همراهم بود و میشه گف ک کسی تاحالا تمرین های منو ندیده.. و بخاطر همین هم از این مسیر سختی ک طی شده کمتر کسی اطلاع داره.. در عکاسی نجوم کسانی بودن ک دنبال میکردن اما در دوچرخه سواری در کاشان به اون صورت کسی دنبال نمیکرد و به همین دلیل مجبور شدم در این یک سال اخیر از تمامی فعالیت های نجوم و عکاسی نجوم عقب بشینم ک بتونم بیشتر تمرین کنم و سخت ترین کارم هم تمرینایی بوده ک برای حفظ آمادگی جسمانی واسه عکاسی دوره نجومی پشت سرگذاشتم.. وحجم فعالیت هام خیلی زیاد بود و کمتر کسی دیده ک من چقدر سختی رو طی کردم ک بتونم ب سطحی از امادگی جسمانی برسم ک بتونم باز هم عکاسی بکنم..

از این مسیری ک انتخاب کردید پشیمون هم هستید؟*
پشیمون نیستم و خوشحالم هستم چون با تمام سختیا این راه رو من انتخاب کردم و باید بپذیرم ک این مسیر سختی ها وشرایط خودش رو داره و باید قبول کنیم ک برای پیشرفت قطعا یه سری سختی ها رو باید تحمل کنیم.و موفقیت هم بعد از تمام این سختی ها لذت بخش خواهد بود.. وقتی ب زندگیم نگاه میکنم احساس میکنم یکی از قبل سناریو زندگی من رو نوشته و من فقط اون رو بازی کردم و انگار ک ناخودآگاه تو اون مسیر قرار گرفتم و براساس اون میرم جلو.. فک میکنم ک میشد این سناریو جور دیگه ای نوشته میشد بر فرض بجای انتخاب رشته ریاضی در دبیرستان رشته گرافیک رو میخوندم ک به عکاسی میتونست بیشتر کمک کنه..

به نظر شما هدف گذاری در موفقیت چقدر میتونه موثر باشه؟*
هدف تعیین کردن خوبه اما این ک مسیر تعیین کنید و اونو ادامه بدید بهتره چون اگه هدف تعیین کنید به طور مثال هدفتون کسب مدال المپیک هستش و وقتی با تمام سختیا اون مدال رو به دست میارید این فکر میاد سراغتون که بعد از این میخواید چیکار بکنید.. چون مدال المیپک خب دیگه نهایت موفقیت یک ورزشکار هست وبعد از اون چیزی وجود نداره.. من دوس ندارم ک این سوال برام پیش بیاد ک بعدش چی؟ دوس دارم مسیریو انتخاب کنم ک همیشه ادامه پیدا کنه و وقتی تلاشتو ادامه بدی خواه ناخواه اون موفقیت هم بدست میاد.. یک جمله ای ی جا خونده بودم ک نوشته بود: سکون مرگ تدریجی تلاش کردنه.. من هیچوقت نمیخوام ساکن باشم

یک توصیه به جوونا؟*
حرفی ک همیشه میزنم ب هم سن و سالای خودم اینه ک خب میگم من ۳۱ سالمه اما اندازه یه بچه ۱۴،۱۵ساله دوس دارم هنوز چیزای جدید روکشف کنم و تجربه های جدید داشته باشم.. من کوچیکتر از اونی هستم ک بخوام توصیه به کسی داشته باشم امامیتونم بگم ک ادم تو هر کاری ک با عشق واسش تلاش کنه قطعا موفق میشه و هرچقدر این تلاش بیشتر باشه مسلما دست اورد های شما بیشتر میشه…